مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
194
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
حقّ است - تعالى شأنه - ظاهرا و رسالة ؛ و باطن او ، ولايت . و جميع انبياء مظاهر امّهات اسماء حقّاند . كه آن اسماء در تحت اسم جامع داخلاند . پس نبوّت همهء انبياء مأخوذ بود از مقام نبوّت محمّدى - صلعم - . و مرتبهء نبوّت منتهى گشت ؛ و ختم شد به وجود محمّد - صلعم - ؛ كه بعد از وى نبىّ نباشد . چرا كه : در مراتب نبوّت به تمام ، او سير كرد ؛ و در وى نبوّت ، بكمال رسيد . و وراى كمال حال او در نبوّت هيچ ديگر ممكن نيست . بماند مرتبهء ولايت كه آن باطن نبوّت است ، و آن منقطع نشده ؛ بحسب استعداد هر وليّى چيزى از ولايت بظهور مىرسد ؛ تا آنگاه كه تمام آن در متعبّدى كامل بظهور رسد ؛ چنان كه وراى آن ، مرتبهاى در ولايت ممكن نبود ، ولايت نيز به وى ختم گردد ؛ او را « خاتم ولايت » گويند . و شيخ - قدّس سرّه - و بيشتر محقّقان برآنند كه : آن عيسى روح اللّه است عليه السّلام . و بعد ازين مباحث بحث « ختم ولايت » تصريح خواهد كرد « 99 » هم در اين كتاب . پس چون ترا معلوم شد كه : صاحب مقام نبوّت و ولايت به اصالت ، به حكم مظهريّت اسم اعظم جامع ، رسول عربى محمد مصطفى است - صلعم - . و هم ترا معلوم گشت كه : او در عالم غيب بود ؛ و فيض رسالت از وى به جميع انبياء مىرسيد . و ولايت - كه باطن نبوّت بود - هم از وى استفاضه مىكردند . چون باز به عالم غيب رفت ، و سر در نقاب حجاب كشيد ، حقيقت وى فيض ولايت به اولياء مىرساند ؛ تا آنگاه كه از عالم غيب در صورت خاتم اولياء تجلّى كند ؛ و مهر خاتميّت ولايت بر ولايت زند . پس انبياء و اولياء جمله ، خازن نبوّت و ولايت او باشند . و ترا اين قاعده معلوم است كه : سلطان ، مال خود به خزينه دار بسپارد ؛ و او را بفرمايد كه : اين مال من ، بعضى به خدم و حواشى من صرف كن ؛ و بعضى به مصالح خاصّهء من صرف كن ؛ و بعضى را نگاهدار ؛ چون من از تو طلب دارم ، به من بده . پس
--> ( 99 ) - ن : تصريح خواهيم كرد ( ت ) .